|
آبشارزندگي مختلف
| ||
|
کسانیکه برای انجام دادن بیشترین کارشان به استخاره پنا ه می برند و اعتقاد دارند .توجه داشته باشند که استخاره در زمانهای تعیین شده درست است که این بنده حقیر برایتان می نویسم .
شنبه : از طلوع خورشید تا عصر/یکشنبه:از صبح تا ظهر سپس از عصر تا مغرب دوشنبه:از سپیده دم تا طلوع خورشیدوسپس از ظهر تا مغرب /سه شنبه:ازصبح تاظهر.سپس از عصر تا تاریکی ./چهارشنبه:ازسپیده دم تاتاریکی شب/پنج شنبه:ازسپده دم تاتاریکی شب /جمعه:مثل روز ۵شنبه. (قبل از استخاره سه بار سوره اخلاص قل هو الله احدرا بخواند و سپس سه مرتبه صلوات) وسپس نیت کرده و به انچه مایل است استخاره کندرو به قبله با لباس و بدن پاک وضو باشد التماس دعا [ دوشنبه یکم خرداد 1391 ] [ 19:6 ] [ سوفی ]
یه درخت خشکوبی برمیون کویرداغ توی ته مونده ذهنش نقش پرر نگیه باغ شاخه سبز به خیالش سربه اسمون کشیدبرودوشش همه پر شد ز اقاقی سفیدزیر سایه خیالی کم کمک چشمهاشو بست دید دو تا کفتر چاهی روی شاخه هاش نشست اولی گفت: اگه بارون باز بباره تو کویر دیگه اماسررسیده عمر این درخت پیر.دومی گفت: که قدیما یادمه کویر نبود جنگل و پرنده بود وگذر زلال رود کفترها از جا پریدند با یه دنیا خاطره اون درخت اما هنوزم تو کویر باوره .
دوستان عزیزتر از جان از خواندن این کتاب هر کس بر داشتی دارد. توصیه من به شما اینه بد نیست که یه مطالعه ای داشته باشید. )بر داشت من : با دل خود زندگی نکنید بلکه با عقل و منطق [ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 17:13 ] [ سوفی ]
سال ۹۱ هم رسید قبل از سال تحویل برای چندتا از دوستانم پیامک فرستادم .آغاز بهاری دیگررا تبریک گفته وبرایشان از خداوند منان ارزوی سلامتی و دل خوش را در این سال جدید خواستم.
مابقی پیامکم این بود که امسال سال ماهی است.یکی از دوستان شیطونم بنا بر اذیت گذاشت و نوشت ابله امسال سال نهنگ است.از من پرسیدند :به نظرت امسال چگونه سالی است . در جواب گفتم: چون پای یه جونور دریایی به میان امده پس خوب است. میگویند سالی که نکوست از بهارش پیداست. من در این ۱۳ روز به غیر از یکروز انهم ۱ ساعت در منزل بودم. حالا باید به بینم این ۱۱ماه دیگر را اینگونه می گذرانم یا نه؟ (سال نو مبارک [ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 15:41 ] [ سوفی ]
در حال حاضر دربدترین شرایط ممکن بسر میبرم. با اینکه به کاری مشغولم ولی خوشحال نیستم. سرم به شدت درد می کند .داخل سرم پراز معماهای حل نشده وسوالات بی جواب است که دارد مرا دیوانه میکند. مانده ام دربرزخدنیا.اینجاکه اینگونه است وای به حال برزخ ان دنیا.
چکار میشود کرد؟ به پیشنهاد دوستان باید اخرین راه حل را امتحان کرد.اب و جاروی ذهن و دل یه خانه تکانی عظیم.درحرف قشنگه ولی در عمل میشه میشه مثل اثاثیه خانه دل کند از ریشه چید.مگر الزایمر بگیری که انموقع خوشا بهسعادت ان انسان درمانده ناامید. به قول یکی از دوستان .گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ میشود.ولی من نگون بخت خیلی وقته که دلم برای یک دل وروح ارام تنگ شده شبها در خواب کابوس میبینم.دیگر از وجود وسایل دورو اطرافم و کارهای ناچیزی که انجام دادم وباعث لذت من میشد. خبری نیست فقط گذران عمر .به تازگی کمی خودم را جمع وجور کردم ومطالعه میکنم ولی تمرکزی را که بایدداشته باشم ندارم. خیلی زمان میبردتا کتابی را به اتمام برسانم .میتوانم در یک جمله بگویم.واقعا واقعا برای خودم و افرادی مثل خودم متاسفم . التماس دعا [ سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390 ] [ 14:38 ] [ سوفی ]
سوفیا دربدترین شرایط مثل کوه استواربود.مشکل هر کسی را که در حد توانش بود با جان ودل حل میکرد. مهربان بودو همیشه خندان طوری که همه به خنده های از ته دل او حسادت می کردند.
اورا به باد تمسخر می گرفتند و می گفتند علی بی غم. ولی از چیزی که می ترسید وهیچوقت نمیخواست برایش اتفاق بیافتد. افتاد.
هیچوقت معتقد نبود که از هر چه بترسی سرت میاید؟ولی این اتفاق افتاد.
سوفیاعاشق شد.عشق یکطرفه .عشق نافرجام.چه کارکنه؟خوبه که می داندجانش را به خاطر شخص دیگری نگیرد چون ارزش نداردولی دارد دیوانه میشود.چراکه باز هم شکست خورد ایندفعه میتواند بلند شود.از ته دل وبا تمام وجود این ترانه را با خودزمزمه کرده تا ملکه ذهنم شود تا بتوانم به زندگیم ادامه دهم .دیگه وقتشه با احساسم زندگی نکنم با منطق و عقل
عشق یه چیزی مثل کشک و دوغه تمام زندگی پر از دروغه هیچکسی هیچکسی رادوست نداره دوست دارم عاشقتم محاله [ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 16:58 ] [ سوفی ]
آسمون گرفته مثل دل من .تنهایی خیلی آزارم میدهد .با خدا بودن قبول.قبول که وقتی با او هستی تنها نیستی. شعا رخودمه که به خاطر داشته هایمان شکر کنیم. آیا به خاطر تنهایی هم باید شکر کرد؟ به خاطر ترس از تنهایی گناه کرد باید شکر کرد؟ ولی ما بشریم فقط اوست که تنهایی برازندهاش است و تنها اوست قادر مطلق .حتی خود نبی او هم تنها ا نزیسته .درسته برای اهدافش وبرای دین و ملتش و برای معبودش جنگیده ولی تنها نزیسته. نمیدانم چرا اینگونه است/خیلی ها تنهاییرا دوست دارند ولی تنها نیستند .من از تنهایی وحشت دارم ودوستش ندارم ولی تنهایم. دربدترین شرایط و مراحل زندگیم هیچکس نیست تا برایش درددل کنم وسرم را روی شانه اش بگذارم و بگریم به او عشق بورزم واو با محبتش باغ گلی را به من هدیه دهد. چرا همه چیز بر عکسه /چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ [ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 18:13 ] [ سوفی ]
بعدازمدتها عاشق شخصی شدم ولی نمیدونم او هم عاشق من است یانه متاسفانه خیلی مغرور است و مهربان بارها خواستم ازاو جداشوم ولی قلبم این اجازه را نمی دهد .با اینکه مهربان است ولی به عناوین مختلف مراازار می دهد .مدتی بود که از او خبری نداشتم وبرای اینکه آروم بشم برای خودم می نوشتم. 1.دوشنبه: نگران یه عوضی هستم چطوره؟ سه هفته است که ازش خبری ندارم و این حقمه باید مجازات بشم 2.سه شنبه: سلام خوب نیستم امیدوارم اوضاع عوض شه. چهارشنبه:بالاخره بعداز سه هفته یک پیامک داد منو از نگرانی در آورد امیدوام به زودی بهم نگ بزنه 5شنبه: بلاخره انتظار به سررسید قرار شد جمعه شب بامن تماس بگیرد بین خوشحالی و غم یه فاصله است راسته چون زیاد تجربه کردم جمعه: با اون صحبت کردم خیلی خوشال شدم یا حق [ سه شنبه سوم آبان 1390 ] [ 16:9 ] [ سوفی ]
مدتی بود می خواستم از این یکنواختی بیرون بیام.برای همین تصمیم گرفتم در کلاسی که مربوط به رشته ام است ثبت نام کنم.رفتم رشته داروشناسی با اینکه بعضی مواقع حوصله رفتن ومشغله کارمنزل اجازه رفتن نمی دادولی رفتم. حدودیکماه ونیم به طورفشرد ه می خواندیم تااینکه روز موعود فراررسید .گرفتن آزمون. بااینکه قلبا همیشه توکلم به خداست ولی چندوقتی است به زبان نمی آورم. زیرا که از دست او وهم خانواده بزرگم که اجتماع هستند بیزارم وباید در این مورد اقدامی به عمل آید .بهر حال ورقه ها راپخش کردند.شانس آوردم تشریحی نبود وگرنه تمام این یکماه را الکی میرفتم و بر م گشتم .بهرحال خدابه دوستان عمر دهد باکمک آنها نمره دلخواهم را می گیرم.ولی اضطراب اولش بیچارم کرد. [ جمعه پانزدهم مهر 1390 ] [ 13:36 ] [ سوفی ]
حتما با خودتان می گویید که این دختر رو ابرهاست واززمان عقب است زیرا که مدتی است ماه مبارک به اتمام رسید. ولی من آن مطلب را نوشتم درسته که زمان با سرعت نور می گذرد ولی به اعتقاد من این دلیل نمی شود که روزهای گذشته را فراموش کنم. عده ای می گویند روزهای گذشته گذشته وباید چالش کرد ولی به اعتقاد من باید از گذشته درس گرفت برای زندگی بهتر در آینده پس چه لزومی به خواندن کتاب است .چه لزومی به خواندن داستان ائمه است . قصدم توهین نیست ولی باید این را در جواب کسانی می گفتم که اینو برام نوشتند ولی باز از طرفشان ممونم که نوشتن من برایشان مهم است. مطلب جدید در مورد آرمادیلوها نوشتم که اگر می خواهید به اطلاعاتتان افزوده شودبه ان سری بزنید به این آدرس:www.valrik.blogsky.com [ جمعه هشتم مهر 1390 ] [ 11:42 ] [ سوفی ]
ماه رمضان هم مثل ماههای دیگر خداوند آمد ورفت.خوشابه سعادت اشخاصی که در این ماه به حاجاتشان رسیدند ماه مهر آمد .با آمدن این ماه فصل جدیدی اززندگی شروع شد. بوی کتاب نو ودانشجویانی که با لباسهای فرم خود به دبستان دبیرستان ودانشگاه می روند.هوا خنک میشود ونسیم ملایمی می وزد.اگر شیطان اجازه بدهد تصمیم دارم که غذای روزه ام را بگیرم نمی دانم توانش را دارم یا نه ولی می دانم که میتوانم این کاررا انجام دهم. ولی نیروی قوی تر از تصمیم من مانع میشود انشالله که در این مورد خاص نتواند. بعلت مشکلات زندگی ام از خدا دور شدم شاید روزه گرفتن شروعی دوباره برای نزدیک شدن به اوست. [ چهارشنبه سی ام شهریور 1390 ] [ 15:19 ] [ سوفی ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||